السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
230
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
وجود ذهنى حاكى از خارج متن الأمر الثّانى أنّ الوجود الذهنىّ . . . مّا يحكيه بما تصوره من المفهوم . ترجمه مطلب دوم ، وجود ذهنى چون ذاتاً در قياس با خارج از ذهن هست و به خودى خود ، حكايت از ماوراى خويش ( يعنى خارج ) مىكند ، محال است كه براى ماهيتى وجود ذهنى باشد بدون آنكه براى آن مصداق خارجى حقيقى - مانند - ماهيات حقيقى كه منتزع از وجودات خارجى هستند - يا وجود فرضى - مانند مفاهيم غير ماهوى كه ذهن با استمداد « 1 » از ساير معلومات مىسازد - باشد . ( فى المثل در صورت فرض وجود براى برخى مفاهيم ) ذهن تصور مىكند مفهوم عدم را و براى آن مفهوم ، يك ثبوت فرضى در نظر مىگيرد كه حكايت مىكند ( لفظ عدم ) از آن مفهوم ، به سبب تصور و ثبوتى كه براى آن مفهوم قائل شده است . « 2 »
--> ( 1 ) . از ويژگىهاى ذهن ، مفهوم سازى است ، لكن گاهى برخى از مفاهيم همانطور كه ذكر شد مصداق خارجى ندارند . لذا ذهن براى ساختن چنين مفاهيمى از يك سلسله مفاهيم ديگر كه وجود خارجى دارند استمداد مىجويد . مثلًا ما مفهوم بصر و سمع را درك مىكنيم و در خارج براى آنها مصداق ، وجود دارد سپس عدم سمع و عدم بصر را كه مفاهميم عدمى هستند با استمداد از ملكهء وجود بصر و سمع ، فهم مىكنيم . در واقع عدم سمع و بصر ، عدم ملكه بوده و براى عدم ملكه نوعى وجود ذهنى هست . پس با استمداد از ملكهء سمع و بصر به عدم سمع و بصر پى مىبريم . و هكذا با استمداد از فهم وجود به نقطه مقابل آن ، يعنى عدم منتقل مىشويم . نكتهء ديگر آنكه مفاهيم اعتبارى ، يعنى مفاهيمى كه در خارج مصداق ندارند ، مانند عدم ، اجتماع ضدين و نقيضين و امثال آن ، حد منطقى ندارند . لذا براى آنها جنس و فصل ، وجود ندارد ، كه اگر مىداشت طبيعتاً در قلمرو ماهيات واقع مىشدند ، نه مفاهيم ( 2 ) . ماهيات حقيقى ماهياتى هستند كه در دو ظرف خارج و ذهن متحقق مىشوند . در اينجا تذكر اين نكته لازم است و آن اينكه نسبت ميان ماهيت و مفهوم چه نسبتى است ؟ نسبت ميان مفهوم و ماهيت ، عام و خاص من وجه است . ماهيت انسان در خارج ، ماهيت هست اما ديگر مفهوم نيست ، بلكه مصداق مفهوم است . همين ماهيت در ذهن همانطور كه ماهيت است مفهوم و معقول هم هست ، اين محل اجتماع مفهوم و ماهيت است . و گاهى يك چيز مانند عدم ، اجتماع ضدين و نقيضين و . . . در ذهن ، مفهوم هستند ، ولى چون مصداق در خارج ندارند ماهيت نيستند . پس ، نسبت ميان مفهوم و ماهيت عام و خاص من وجه هست ، كه دو مورد افتراق و يك مورد اجتماع دارند